ناصر خسرو
12
گشايش و رهايش ( فارسى )
دوّم در صحيفهء 85 در باب اين كه نخست جانوران سخن ناگوى بودهاند و سپس مردم پديد آمده است مىگويد : « . . . برهان اين دعوى روشن كرده شدست اندر گشايش و رهايش كه كردهايم » . گذشته ازين دو اشارهء صريح در صحيفهء 89 متن ما مؤلف امام روزگار خود ابو تميم معد المستنصر باللّه را نام برده است كه كاتب به خطا « ابو تميم معين و المستنصر » نوشته و اين همان خليفهء فاطمى معروف مصر است كه ناصر خسرو در زمان او بوده و از جانب او مأمور تبليغ در ايران شده است و از 15 شعبان 427 تا 18 ذى الحجهء 487 خلافت كرده است . نيز در صحيفهء 113 متن ما مؤلف به درجات روحانى طريقهء اسماعيلى كه مأذون و داعى و حجت و امام و اساس و ناطق باشد اشاره مىكند و اين اصطلاحات مخصوص اسماعيليه در آن زمان است . در اين كه اين نسخه همان گشايش و رهايش ناصر خسرو است ترديدى نيست زيرا كه كاتب در پايان نسخهء اصل نوشته است : « تمت ( ! ) الكتاب گشايش و رهايش » و به كار بردن اين گونه كلمات مانند گشايش و رهايش از خصايص ناصر خسرو است چنان كه در كتابهاى ديگر خود هم استعمال كرده است . اما كلمهء رهايش در زبان فارسى با اصول لغت سازى وفق نمىدهد زيرا كه هر چه از اين گونه اسم مصدرها در فارسى هست اول شخص فعل امر را گرفته شين در آخر آن افزودهاند و اسم مصدر ساختهاند و حال آن كه اول شخص فعل امر از رهانيدن « رهان » است و اسم مصدر آن بايد « رهانش » باشد نه « رهايش » ، كه ظاهرا ناصر خسرو براى اين كه قرينهء « گشايش » باشد ساخته است و نظير اين كلمهء رهايش كه آن هم نادرست است كلمهء « پيدايش » است كه چون « پيداى » به معنى « پيدا شو » در فارسى نيامده پيدايش هم درست نيست .